Skip to content
رفتن به محتوا
منطقهتحلیلخبر فوری

روایتی از زندگی، کارنامه سیاسی و پایان مخوف‌ترین رهبری که سرکوب را با احکام مذهبی انجام داد

کارنامه زندگی علی خامنه‌ای

جمال صادقی۷ دقیقه مطالعه
علی خامنه‌ای دومین رهبر ایران
علی خامنه‌ای در حال دعا خوانی | عکس: وب‌سایت خامنه‌ای
اشتراک‌گذاری:

علی خامنه‌ای در ۲۹ حمل ۱۳۱۸ در شهر مشهد متولد شد. او که در خانواده‌ای روحانی پرورش یافته بود، از همان ابتدا در مسیر آموزش‌های سنتی قرار گرفت. تحصیلات ابتدایی و علوم دینی را در زادگاهش آغاز کرد و سپس برای تعمیق این آموزه‌ها به حوزه‌های علمیه نجف و قم رفت. حضور در کلاس‌های درس روح‌الله خمینی، پایه‌های ایدئولوژیک فردی را بنا نهاد که دهه‌ها بعد، خوانش سخت‌گیرانه‌اش از مذهب را به ابزاری برای حکمرانی مطلق تبدیل کرد.

با آغاز مخالفت‌های روح‌الله خمینی علیه حکومت پهلوی در اوایل دهه ۱۳۴۰، علی خامنه‌ای وارد میدان سیاست شد. سخنرانی‌ها و توزیع بیانیه‌های اعتراضی، او را در رادار نهادهای امنیتی قرار داد. در فاصله سال‌های ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۶، چندین بار توسط ساواک دستگیر و زندانی شد و به شهرهایی چون ایرانشهر تبعید گردید. در این سال‌ها، او با تدریس و ترجمه متون اسلامی، در حال کادرسازی و ترویج افکاری بود که بعدها ماشین ایدئولوژیک نظام را تغذیه کرد.

با سقوط حکومت پهلوی در دلو ۱۳۵۷، او به سرعت در حلقه‌های اصلی قدرت جای گرفت. عضویت در «شورای انقلاب»، سرپرستی سپاه پاسداران و امامت جمعه تهران، پله‌های صعود او بودند. در ۶ سرطان ۱۳۶۰، در جریان یک سخنرانی در مسجد ابوذر تهران، از انفجار بمبی که گروه فرقان در یک ضبط صوت جاسازی کرده بود، جان به در برد؛ حادثه‌ای که دست راستش را برای همیشه از کار انداخت، اما جایگاه او را در میان حامیان حکومت تثبیت کرد.

مدت کوتاهی پس از این ترور و در پی کشته شدن محمدعلی رجایی در انفجار دفتر نخست‌وزیری، علی خامنه‌ای در سال ۱۳۶۰ به عنوان سومین رئیس‌جمهور ایران انتخاب شد. دوران هشت‌ساله ریاست‌جمهوری او، به طور کامل با جنگ فرسایشی ایران و عراق هم‌زمان بود. در این دوران پرالتهاب، او با میرحسین موسوی، نخست‌وزیر وقت اختلاف پیدا کرد. این اختلاف بعدا تا اندازه‌ای پیشرفت که منجر به زندان خانگی میرحسین موسوی پس از اعتراضات ۸۸ اشت.

۱۴ جوزای ۱۳۶۸، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بود. با درگذشت روح‌الله خمینی، مجلس خبرگان رهبری در جلسه‌ای پرتنش، علی خامنه‌ای را به عنوان رهبر جدید انتخاب کرد. با بازنگری قانون اساسی، اختیاراتی بی‌حدومرز در قالب «ولایت مطلقه فقیه» به او واگذار شد تا کنترل کامل قوای نظامی، قضایی و سیاسی را در دست بگیرد.

دوران طولانی رهبری او، او را به یکی از مخوف‌ترین رهبران خاورمیانه تبدیل کرد؛ رهبری که ماشین سرکوب خود را با احکام مذهبی و فتاوای شرعی مشروعیت می‌بخشید. در جریان اعتراضات گسترده سال‌های ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و جنبش عظیم ۱۴۰۱، هرگونه صدای مخالفی با برچسب‌های مذهبی چون «محاربه» و «افساد فی‌الارض» با خشونت‌بارترین شکل ممکن سرکوب شد. او با تکیه بر خوانش رادیکال از دین، نهادهای امنیتی و قضایی را به ابزار دست خود برای حذف فیزیکی و حبس‌های طولانی‌مدت منتقدان تبدیل کرد. در خارج از مرزها نیز، همین ایدئولوژی، بهانه‌ای برای ماجراجویی‌های منطقه‌ای، توسعه موشکی و هسته‌ای، و درگیر کردن ایران در انزوای عمیق و تحریم‌های کمرشکن شد.

اما هر دیکتاتوری پایانی دارد. زمامداری کسی که سرکوب را با نام خدا انجام می‌داد، به شکلی ناگهانی و دراماتیک بسته شد. در ۲۹ فبروری امسال، علی خامنه‌ای به همراه شماری از مقام‌های ارشد نظامی و سیاسی، در جریان یک حمله مشترک و غافلگیرانه توسط اسراییل و ایالات متحده امریکا کشته شد. شوک ناشی از این حمله و فروپاشی روانی و امنیتی سیستم به حدی بود که حکومت ایران، از ترس واکنش‌های داخلی و خلاء قدرت، نتوانست حتی مراسم خاکسپاری او را برگزار کند. اکنون، پس از گذشت چهار ماه از آن رویداد، بقایای حکومت در تلاش‌اند تا با برگزاری مراسم تشییع جنازه او، نمایشی از اقتدار از دست‌رفته را روی صحنه ببرند؛ مراسمی که نه تنها پایان یک فرد، بلکه پایان مخوف‌ترین دوران آمیختگی مذهب و سرکوب در تاریخ معاصر ایران است.

برچسب‌ها

تحلیلپژوهشدیدگاهگزارش ویژهدموکراسیانتخاباتلبناناسرائیلخاورمیانهدیپلماسیبحرانایرانامنیتمستندسیاست
این مقاله را به اشتراک بگذارید
اشتراک‌گذاری: