ریگستانی؛ مهره سوختهای که میخواهد نماد قهرمانی شود
صالح ریگستانی در سن پیری به میدان رزم برگشت

بازگشت صالحمحمد ریگستانی، از فرماندهان ارشد شورای نظار و نماینده سابق پارلمان، به ارتفاعات هندوکش و انتشار ویدیوهایی از حضور او در خطوط مقدم «جبهه مقاومت»، بیش از آنکه نشاندهنده یک تحول کارآمد نظامی باشد، رونمایی از یک بنبست ساختاری و تلاش برای «اسطورهسازی» در غروب حیات سیاسی یک چهره سنتی است.
صالح ریگستانی چهرهای ناشناخته در تاریخ معاصر افغانستان نیست. او با سابقه حضور در کنار احمد شاه مسعود، فعالیت دیپلماتیک در مسکو و تاجیکستان، نمایندگی مردم پنجشیر در ولسیجرگه و تألیف چند جلد کتاب در باب مبارزات دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰، یکی از مجاری اصلی روایتگری جریان جمعیت اسلامی و شورای نظار محسوب میشود.
با این حال، حضور مجدد او در کوهستانهای سختگذر هندوکش پس از تحولات سال ۱۴۰۰، گسست میان «واقعیت» و «نمایش» را بر ملا میکند. تصویری که امروز از او به دست میآید، سیمای مردی فرسوده در دهه هفتاد زندگی است که توان جسمی آن با استانداردهای نبرد چریکی و سرعت جنگهای مدرن هیچ سنخیتی ندارد.
جنگهای امروزی نیازمند چابکی، تحلیل تاکتیکی مدرن، استفاده از تکولوژیهای جدید و توان بالای پایداری فیزیکی است. حضور چهرهای مسن در ارتفاعات هندوکش—جایی که حتی معیشت و بقای روزمره برای جوانان دشوار است—نمیتواند کارکرد یک «فرمانده عملیاتی» را داشته باشد.
از نظر تحلیل نظامی، این حضور ناهمخوان نشاندهنده دو واقعیت است:
- **عدم تطابق با واقعیتهای جنگ:** اتکا به تاکتیکها و چهرههای دهه ۱۳۶۰ در دهه ۲۰۲۰ میلادی، نشاندهنده عقبماندگی استراتژیک جریانهای مخالف طالبان است. - **نقش تزیینی:** ریگستانی در کوهستان نه یک استراتژیست فعال، بلکه عضوی از یک کمپین تبلیغاتی است که نقش او به «حضور داشتن» تقلیل یافته است.
کلید فهم حضور ریگستانی در کوهستان، نه در منطق نظامی، بلکه در **منطق سیاست قومی و بازتولید سرمایه نمادین** نهفته است. در جریانهای سیاسی افغانستان، بهویژه در میان نخبگان تاجیک و پنجشیری، الگویی وجود دارد که طی آن، ضعف در امکانات مادی و شکستهای سیاسی با «نمادسازی حماسی» جبران میشود.
این حضور، یک محاسبه چندسر برد برای جریان پشتیبان اوست. اگر ریگستانی در تقابل با طالبان زنده بماند، از او به عنوان «فرمانده کهنهکاری که تا آخرین روزها در سنگر ماند» تعریف خواهد شد و مشروعیت معنوی برای پنجشیریها میسازد.
اما اگر کشته شود، مرگ او در کوهستان، روایت «شهادت در راه آرمان» را بازتولید کرده و سوخت نمادین جدیدی برای تزریق به جریانهای قومی تأمین میکند.
به عبارت دیگر، او به کوهستان فرستاده شده—یا خود رفته است—تا پرونده زندگی سیاسیاش با برچسب «قهرمان مقاومت» بسته شود، نه یک سیاستمدار ناکام که زندگی را در تبعید به پایان رساند.
اما صالح ریگستانی، تا این دم هرگز نتوانستد از جغرافیای تنگ قومگرایی عبور کند. او فردی تحصیلکرده در رشته علوم سیاسی است و تجربه کار دیپلماتیک دارد؛ انتظار میرفت چنین پیشینهای او را به سمت تدوین یک گفتمان فراقومی، ملی و جامع برای کل افغانستان سوق دهد.
با این حال کارنامه ریگستانی نشان میدهد که تحصیلات اکادمیک و تجربه سیاسی او هرگز در خدمت ملتسازی قرار نگرفت، بلکه صرفاً به ابزاری برای نظریهپردازی، توجیه و تحکیم موقعیت جناح «تاجیک/پنجشیری» تبدیل شد. او حتی در تحلیلهای تاریخی خود در کتابهایش، نتوانست از چارچوب روایتهای شورای نظار فراتر رود و همواره در قامت یک «کنشگر منطقهای و قومی» باقی ماند. این مسئله نشاندهنده آسیب بزرگ نخبگان افغانستان است که در آن، قومیت بر دانش و نگاه ملی ارجحیت مییابد.
****
تکیه بر چهرهای مانند ریگستانی که به عنوان یک «مهره سوخته» شناخته میشود، نشانهای واضح از **بحران عمیق کادرسازی** در جبهه مقاومت ملی و جریانهای سنتی شمال است. ۴۰ سال پس از آغاز جنگها در افغانستان، این جریانها نتوانستهاند نسل جدیدی از نخبگان جوان، روشنبین، مجهز به دانش روز و دارای قابلیت برقراری ارتباط با سایر اقوام افغانستان را تربیت کنند.
وقتی جریانی مجبور است برای اثبات وجود و مشروعیت خود، بار دیگر به فرماندهان فرسوده دهه ۱۳۶۰ متوسل شود، آشکارا انقضای ایدئولوژیک و تشکیلاتی خود را فریاد میزند.
بازگشت صالح ریگستانی به هندوکش، آخرین پرده از تلاش جریانی است که میکوشد شکستهای تاریخی و انسداد سیاسی خود را در پوشش «قهرمانسازی فردی» پنهان کند. او نمونهای برجسته از نخبگانی است که فرصتهای تاریخی برای تبدیلشدن به چهرهای ملی را فدای تعصبات منطقهای و قومی کردند و اکنون در غروب حیات خود، خروج از میدان را نه در تدبیر و نقدِ گذشته، بلکه در بازتولید پرخطرِ نمادهای کهنه میجویند.


.jpg)

