درسهای تاریخ؛ چشمانداز استقلال سیاسی و اقتصادی جامعه هزاره
تنها راه عبور هزارهها از قربانی شدن رایگان در منافع دیگران، قربانیدادن آگاهانه است
.png)
معادله قدرت در افغانستان همواره بر پایه بازدارندگی سخت نظامی، موازنه قومی و نفوذ اقتصادی-مذهبی تعریف شده است. در این میان، جامعه هزاره به عنوان یکی از اقوام اصلی کشور، با چالش تاریخی بیقدرتی، حاشیهرانی و آسیبپذیری مداوم روبهرو بوده است. بررسی مسیر تاریخی و تجربیات اخیر، از جمله دوره بیستساله جمهوریت و تسلط دوباره طالبان، نشان میدهد که الگوهای سنتیِ «بازی در زمین دیگران» نه تنها امنیت، بستر توسعه و سهم پایداری برای هزارهها به همراه نداشته، بلکه آنان را به ابزاری برای توازن در رقابتهای سایر جریانها تبدیل کرده است.
هزارهها از اواخر قرن نوزدهم و پس از سرکوبهای شدید و قتلعامهای دوره عبدالرحمن خان (۱۸۸۰–۱۸۹۲)، نه تنها بیش از نیمی از جمعیت و زمینهای حاصلخیز خود را از دست دادند، بلکه بهطور سیستمی از ساختار اصلی تصمیمگیری، ثبات اقتصادی و موازنه نظامی حذف شدند. در دهههای اخیر، رهبران سنتی هزاره برای جبران این بیقدرتی، راهبرد تبعیت و پیوستن به یکی از دو محور اصلی قدرت، یعنی پشتون یا تاجیک را در پیش گرفتند؛ اما تجربه عملی ثابت کرد که هر دو محور دارای محدودیتها و بنبستهای ساختاری جدی هستند.
ائتلاف با محور پشتون مانند معاملههای احزاب هزاره با تکنوکراتها یا حاکمان ارگ در دورههای حامد کرزی و اشرف غنی عمدتاً بر اساس عقلانیت ابزاری برای دسترسی به چند وزارتخانه یا مقام تشریفاتی صورت میگرفت. اما به دلیل شکافهای عمیق تاریخی، این روابط همیشه در حد معاملههای مقطعی، شکننده و حاشیهای باقی ماند و هرگز به شراکت واقعی در تصمیمگیریهای کلان ملی نرسید.
در مقابل، پیوند با محور تاجیک نیز—که بارزترین نمونههای آن حضور محمد محقق و اخیرا کریم خلیلی در ائتلاف با عبدالله عبدالله، جبهه شمال و شورای نظار بود—با وجود شعار همزبانی، هرگز به یک ائتلاف برابر تبدیل نشد. این ناکامی ناشی از دو واقعیت عینی بود: اول آنکه جریانهای حاکم بر محور تاجیک خود دچار انحصارطلبی شدید محلی و تبارگرایی تکمحوری پنجشیر و شبکه ربانی-مسعود بودند و سایر مناطق تاجیکنشین و همزبانان غیرسنی را به حاشیه میراندند. دوم آنکه این جریانها به دلیل نداشتن انباشت قدرت پایدار و عطش برای غنیمتگیری از قدرت (چوکیپالانی)، همواره دچار فساد ساختاری و تضعیف درونگروهی میشدند. در نتیجه، هزارهها در این ائتلافها تنها نقش «سیاهیلشکر» و «رأیدهنده خاموش» را بازی کردند، بدون آنکه تغییر بنیادی در وضعیت امنیتی و اقتصادی هزارهجات ایجاد شود.
از سوی دیگر، یکی از مانعهای اصلی در شکلگیری یک استراتژی بومی و مستقل، گره خوردن سرنوشت سیاسی جامعه هزاره به هویتهای فراملی مذهبی، بهویژه الگوی «ولایت فقیه» و سیاستهای منطقهای ایران بوده است. نمود عینی این وابستگی را میتوان در سازماندهی نیروهای هزاره در قالبهایی چون «لشکر فاطمیون» برای جنگهای نیابتی در سوریه دید. این وابستگی ایدئولوژیک دو آسیب آسیبشناسانه و عینی به همراه داشت: نخست آنکه هزارهها هزینهها و تاوانهای سنگین سیاسی و امنیتی رقابتهای منطقهای قدرتهای خارجی را پرداخت کردند و برچسبهای مخرب وابسته بودن را خوردند، اما در بزنگاههای بحرانی و حیاتی افغانستان (مانند سقوط ولسوالیهای هزارهجات، کشتارهای جنبش روشنایی یا بحران میرزااولنگ و بهسود) هیچ حمایت واقعی، تسلیحاتی یا استراتژیک دریافت نکردند. دوم آنکه مفاهیمی مانند «تکلیف مذهبی» و «مظلومیت وارداتی»، جایگزین عقلانیت سیاسی و منافع بومی گردید و هزارهها را از یک بازیگر مستقل ملی به یک «قربانی انفعالی» در سناریوهای دیگران تنزل داد.
در این میان، تمایز میان «قربانی بودن» و «پرداخت هزینه آگاهانه» کلیدیترین مفهوم برای تغییر مسیر است. «قربانی بودن» وضعیتی انفعالی است که در آن جامعه هزاره بدون داشتن برنامه مستقل، تاوان فساد رهبران معاملهگر خود و رقابتهای تاجیک و پشتون را در قالب حملات انتحاری در دشت برچی یا غصب زمین در هزارهجات میدهد. در حالی که «پرداخت هزینه آگاهانه» زمانی رخ میدهد که جامعه با داشتن هدف شفاف، استراتژی مشخص و ساختار بومی، هزینههای رسیدن به خودکفایی و حق تعیین سرنوشت خود را محاسبه و ایفا میکند.
در نهایت، برای خروج از این چرخه سرخوردگی و شکستهای تکراری، جامعه هزاره (شامل هزارههای شیعه، سنی و اسماعلی) نیازمند یک بازنگری رادیکال در گفتمان سیاسی و اجتماعی خود است. راه نجات از پایمال شدن تاریخی، نه در تکرار تجربه ائتلافهای نامتوازن با جبهههای تاجیک و پشتون است و نه در ایثار مذهبی برای قدرتهای منطقهای. جامعه هزاره خواهناخواه قربانی میدهد، چه کم یا زیاد. پس باید آگاهانه قربانی بدهند. کلید اصلی در شکستن بتِ وابستگی ایدئولوژیک، اولویت دادن به توانمندسازی و زیرساختهای اقتصادی در داخل (از طریق سرمایهگذاری بر روی تجارت بومی، منابع و شبکه نخبگان اقتصادی)، ایجاد انسجام سیاسی درونگروهی و اتخاذ عقلانیت محض سیاسی نهفته است. تنها زمانی که یک جامعه بتواند بر پای خود بایستد و منافع خود را بر اساس واقعیتهای بومی تعریف کند، میتواند از حالت «ابزار معامله» به یک «بازیگر انکارناپذیر» در معادله قدرت افغانستان تبدیل شود.
از روزنامهنگاری مستقل حمایت کنید
کاتب تلاش میکند گزارشها، پژوهشها و تحلیلهای خود را بهصورت رایگان در دسترس همه قرار دهد. اگر این روزنامهنگاری برای شما ارزشمند است، حمایت مالی شما به ما کمک میکند تا گزارشهای مهم را دنبال کنیم، صداهای مستقل را بازتاب دهیم و اطلاعات قابل اعتماد را برای خوانندگان بیشتری منتشر کنیم.
حتی یک حمایت کوچک نیز میتواند به ادامهٔ روزنامهنگاری مستقل کمک کند.
اگر این مطلب برای شما مفید بود، دید تازهای به شما داد یا به درک بهتر موضوع کمک کرد، میتوانید از روزنامهنگاریای که زمینهٔ تهیهٔ آن را فراهم کرده است حمایت کنید.
برای ادامه، مبلغی را انتخاب کنید.
برای ادامه به صفحهٔ امن پرداخت استرایپ میروید. روشهای پرداخت و زبان صفحهٔ پرداخت را استرایپ فراهم میکند.
حمایتهای مالی صرف فعالیتهای روزنامهنگاری و نشر کاتب میشود. این حمایتها داوطلبانه است، بهای دسترسی به مطالب نیست و به حمایتکنندگان حق تأثیرگذاری بر تصمیمهای تحریریه نمیدهد.
راههای دیگر حمایتبرچسبها
مطالب مرتبط
.png)
باجگیری طالبان از ۶ شهرک در غرب کابل؛ کرایه ۶ماهه را یکجا بپردازید یا تخلیه کنید
.png)
مرزهای تاریک میان مبارزه سیاسی و تروریسم؛ بررسی خطای استراتژیک جبهه مقاومت
.png)
-1.png)
