Skip to content
رفتن به محتوا
افغانستانتحلیلخبر فوری

آیا طالبان بلای آسمانی بالای مردم است؟

نگاهی به قتل‌های زنجیره‌ای طالبان

عبید نوری ••۵ دقیقه مطالعه
زندگی زیر سایه طالبان، قتل های زنجیره‌ای افزایش چشمگیری یافته است.
اعضای مسلح طالبان در حال گشت‌زنی در شهر | عکس: رادیو فرانسه
اشتراک‌گذاری:

وقتی اخبار تلخ هر روزه از کابل، فراه و دیگر ولایات افغانستان به گوش می‌رسد، این پرسش در ذهن بسیاری از شهروندان طنین‌انداز می‌شود که آیا حاکمیت دوباره طالبان، نوعی بلای آسمانی و عقوبت برای مردم افغانستان است؟ این نگاه، بیش از آنکه ریشه در ماوراءالطبیعه داشته باشد، بازتابی از عمق ناامیدی، استیصال و بی‌پناهی جامعه‌ای است که در چنبره خشونت و بی‌قانونی گرفتار شده است.

دوران حکومت جمهوریت، با وجود تمام فسادها، کاستی‌ها و ناکارآمدی‌های رهبرانش، دورانی از «آزادی‌های نسبی» بود. رسانه‌ها تا حد زیادی آزاد بودند، قانون اساسی وجود داشت، زنان در جامعه فعال بودند و مردم حق اعتراض و امید به آینده‌ای دموکراتیک داشتند. اما واقعیت تلخ این است که جامعه و سیاستمداران آن‌گونه که باید، قدر این دستاوردهای مدنی را ندانستند. درگیری‌های قومی، تفرقه‌های سیاسی و بی‌تفاوتی نسبت به ارزش‌های دموکراتیک، پایه‌های آن نظام را سست کرد. امروز، با از دست رفتن همان حداقل‌ها، مردم به حاکمانی مبتلا شده‌اند که هیچ پاسخگویی در قبال اعمال خود ندارند و حسرت آن روزها پررنگ‌تر از همیشه است.

**** 

اکنون افغانستان به صحنه‌ای از بی‌نظمی و حاکمیت زور تبدیل شده است. حوادثی مانند کشته شدن دو برادر در ده‌سبز کابل بر سر دعوای حقوقی زمین توسط یک جنگجوی طالب، یا قتل یک بدهکار توسط فرمانده محلی در فراه، نشان می‌دهد که قانون، محکمه و عدالت جای خود را به لوله تفنگ داده است. ترورهای هدفمند نظامیان پیشین، غصب زمین‌های مردم به زور اسلحه و قتل‌های صحرایی تحت عناوین مختلف، به رویه روزمره تبدیل شده است. جان انسان‌ها ارزان‌ترین متاع در این سیستم است.

در کنار کشتار و غصب، یکی از بارزترین عملکردهای این حاکمیت، وضع محدودیت‌های غیرانسانی و روزافزون علیه زنان است. خانه‌نشین کردن نیمی از پیکر جامعه، بستن دروازه‌های مکاتب و دانشگاه‌ها به روی دختران، و سلب حق کار و حضور اجتماعی، نشان‌دهنده سیستمی است که به جای توسعه و سازندگی، تمام تمرکز خود را بر کنترل و سرکوب شهروندانش گذاشته است.

در این میان، دردناک‌ترین تراژدی را جوانانی رقم می‌زنند که از شدت ناامیدی، فقر و ترس از آینده، راهی جز فرار نمی‌یابند. مسیرهای قاچاق انسان به مسلخ‌گاه جوانان افغان تبدیل شده است. جوانانی که سرمایه‌های اصلی این سرزمین‌اند، از ترس گلوله و خفقان حاکم در داخل، به دل بیابان‌ها و مرزهای خطرناک می‌زنند. شنیدن اخبار جان دادن جوانان از شدت تشنگی در بیابان‌های مسیر مهاجرت، یا کشته شدن آن‌ها در مرزها، قلب هر انسانی را به درد می‌آورد.

حاکمیت فعلی بیش از آنکه یک «بلای آسمانی» باشد، نتیجه تلخ اشتباهات و اختلافات سیاسی، فسادهای گذشته و بازی‌های پیچیده استخباراتی است. با این حال، تاوانی که امروز مردم بی‌دفاع، زنان در بند و جوانان آواره افغانستان می‌پردازند، آن‌قدر سنگین و جانکاه است که برای مردمانی که هر روز مرگ و محدودیت را تجربه می‌کنند، تفاوتی با یک بلای ویرانگر آسمانی ندارد. عبور از این شب تاریک، نیازمند آگاهی، همبستگی و درس گرفتن از اشتباهات گذشته است تا شاید روزی این چرخه باطل خشونت متوقف شود.

برچسب‌ها

آزادی مطبوعاتکابلجوانانزنانامنیتبحراندیپلماسیدموکراسیافغانستانطالبان ،قتل‌های زنجیره‌ایمخالفان
این مقاله را به اشتراک بگذارید
اشتراک‌گذاری:

مطالب مرتبط