Skip to content
رفتن به محتوا
افغانستانتحلیلخبر فوری

خلای رهبری هزاره‌ها؛ آیا زهیر بی‌رحمی سیاست را درک کرده است؟

حضور طاهر زهیر به عنوان نیروی جوان هزاره در نشست اسلام آباد

جمال صادقی ••۵ دقیقه مطالعه
حضور طاهر زهیر در نشست اسلام‌آباد
طاهر زهیر در اسلام آباد | عکس: شبکه‌های اجتماعی
اشتراک‌گذاری:

جامعه هزاره پس از سقوط کابل و فروپاشی نظام جمهوریت، سخت‌ترین و معماگونه‌ترین دوران حیات سیاسی خود را تجربه می‌کند. درحالی‌که حاکمیت طالبان انحصار قومی را به حداکثر رسانده و ۵۸ درصد از جمعیت کشور را از ساختار تصمیم‌گیری رانده است، رهبران سنتی هزاره‌ها همچنان در انفعال، نامه‌نگاری‌های بی‌حاصل و سردرگمی استراتژیک غوطه‌ورند. در این میان، حضور اخیر محمدطاهر زهیر در نشست «بحران افغانستان و مسیر دستیابی به صلح» در اسلام‌آباد، فراتر از یک رویداد دیپلماتیک ساده، نشانه‌ای از یک «چرخش پارادایمی» و تحرک در متن خلای عمیق رهبری این جامعه است.

سؤال بنیادی این است: آیا زهیر توانسته با عبور از رویکردهای هیجانی و ایدئولوژیک گذشته، «بی‌رحمیِ عریان در سیاست منطقه‌ای» را درک کند و به گزینه‌ای برای رهبری نسل جدید هزاره‌ها تبدیل شود؟

در چند دهه اخیر، مسیر جنگ و صلح افغانستان همواره از پاکستان گذشته است. با این حال، نخبگان سیاسی پشتون همواره تلاش کرده‌اند دوستی یا دشمنی با اسلام‌آباد را در انحصار خود نگه‌دارند. نخبگان تاجیک نیز گرچه در دهه ۷۰ خورشیدی از این ابزار بهره بردند، اما در دوران جمهوریت با اتکای مطلق به غربی‌ها، قافیه سیاست منطقه‌ای را باختند.

در این میان، سهم هزاره‌ها در بازی‌های کلان منطقه‌ای — به استثنای همکاری‌های بسیار محدود و مقطعی در دوران جهاد — همواره ناچیز و غیرقابل دید بوده است. علت اصلی این انزوا، وابستگی ساختاری و فکری رهبران سنتی به چارچوب «ولایت فقیه» و ناتوانی مزمن آن‌ها در تعریف و درک «منافع جمعی و ملی» بود. این جریان‌ها منافع کلان جامعه را با «سیال‌داری‌ها، رقابت‌های خُرد حزبی و سهم‌خواهی‌های شخصی» اشتباه گرفتند و در نهایت، تمام وزن سیاسی هزاره‌ها را در دامن سیاست‌های یک‌طرفه تهران رها ساختند؛ رابطه‌ای که در بزنگاه‌های معامله‌های منطقه‌ای، هیچ ضمانت امنیتی سخت یا سهمی در معاملات سیاسی برای هزاره‌ها به همراه نداشت.

حضور طاهر زهیر در نشست اسلام‌آباد، دقیقاً گامی در جهت شکستن این تابوی تاریخی و خروج از انفعال است. این اقدام نشان داد که هزاره‌ها نباید صرفاً مجری بی‌چون‌واچرای تمایلات دیگران یا پیاده‌نظام مجانی بازیگران منطقه‌ای باقی بمانند؛ بلکه باید به‌عنوان یک «بازیگر مستقل، صاحب‌‌اراده و دارای طرح»، در تمام زمین‌های سیاسی — چه در تعامل با پاکستان و چه در مواجهه با سایر قدرت‌های منطقه‌ای — وارد بازی شوند.

تفاوت طاهر زهیر با رهبران سنتی هزاره (مانند خلیلی، محقق و دانش) در دو بعد کلیدی قابل بررسی است:

• گذار از بادارسالاری جهادی به تکنوکراسی مقاوم: رهبران سنتی محصول ساختارهای حزبی، فیودالی و جنگ‌های داخلی دهه ۷۰ خورشیدی هستند که اعتبار سیاسی‌شان در فساد ساختاری جمهوریت مستهلک شد. در مقابل، زهیر چهره‌ای اکادمیک، تکنوکرات و محصول دوره جدید است که پرونده‌اش از خطاهای تاریخی آن دوران پاک است و گذشته جهادی به معنای تنظیمی آن را ندارد.

• پیوند تئوری و عمل میدانی: زهیر صرفاً یک تحلیل‌گر غرب‌نشین یا سیاست‌مدار عافیت‌طلب نیست. او پس از سقوط کابل، در صخره‌های بلخاب در کنار نیروهای محلی سلاح به دست گرفت و مبارزه کرد. این ترکیبِ «فهم مدرن دیپلماتیک» و «جسارت ایستادگی میدانی»، از او چهره‌ای متفاوت ساخته است.

درک بی‌رحمی سیاست یعنی پذیرش این واقعیت که در معادلات قدرت هیچ «تعهد اخلاقی یا مذهبیِ پایداری» وجود ندارد و تنها «منافع سخت و اهرم‌های فشار» تعیین‌کننده‌اند.

فاصله‌گیری آگاهانه زهیر از رویکردهای سنت‌زده و حضور او در اسلام‌آباد نشان می‌دهد او به این جمع‌بندی رسیده است که:

1. دستگاه‌های اطلاعاتی منطقه برای رهبران بی‌عملی که تنها در کانال‌های تلگرامی بیانیه می‌دهند یا چشم‌‌بسته در حیاط خلوت یک کشور باقی مانده‌اند، ارزشی قائل نیستند.

2. برای تبدیل شدن به یک «طرفِ حسابِ منطقه‌ای»، باید ریسک ورود به بازی‌های پیچیده را پذیرفت و در شطرنج قدرت، کارت‌های متعددی رو کرد.

جامعه هزاره — به‌ویژه نسل جوان، دانشگاهیان و طبقه متوسط — از معامله‌گری‌های کهنه و سرخوردگی‌های ناشی از یک‌جانبه‌گرایی به ستوه آمده است. طاهر زهیر به دلیل خاستگاه اجتماعی، ادبیات مدرن، سابقه میدانی و مواضع مستقلانه‌اش، ظرفیت بالایی برای پر کردن این خلای رهبری و بازتعریف موقعیت هزاره‌ها در معادلات جدید افغانستان دارد.

با این حال، او در این مسیر با دو چالش بزرگ روبروست:

• مقاومت جریان‌های سنتی: رهبران کهنه‌کار برای حفظ انحصار خود، هرگونه تحرک مستقل از سوی نخبگان جدید را به چالش خواهند کشید.

• حفظ استقلال استراتژیک: زهیر باید هوشیار باشد که بازی با کارت‌های منطقه‌ای مانند پاکستان، او را از یک «بازیگر مستقل و ملی» به ابزار مقطعی سیاست‌های اسلام‌آباد تبدیل نکند.

شطرنج جدید افغانستان جا برای سیاست‌ورزی عاطفی و منفعلانه ندارد. چرخش شجاعانه طاهر زهیر و گام برداشتن او در مسیر دیپلماسی پیچیده منطقه‌ای، نشان می‌دهد که او «بی‌رحمیِ سیاست» را به خوبی لمس کرده است. اگر او بتواند میان بدنه مدنی/اکادمیک، نیروهای میدانی و بازیگران منطقه‌ای توازن برقرار کند، بی‌تردید اصلی‌ترین کاندیدا برای رهبری نسل جدید هزاره‌ها در گذر از این دوران تاریک خواهد بود.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

کاتب تلاش می‌کند گزارش‌ها، پژوهش‌ها و تحلیل‌های خود را به‌صورت رایگان در دسترس همه قرار دهد. اگر این روزنامه‌نگاری برای شما ارزشمند است، حمایت مالی شما به ما کمک می‌کند تا گزارش‌های مهم را دنبال کنیم، صداهای مستقل را بازتاب دهیم و اطلاعات قابل اعتماد را برای خوانندگان بیشتری منتشر کنیم.

حتی یک حمایت کوچک نیز می‌تواند به ادامهٔ روزنامه‌نگاری مستقل کمک کند.

اگر این مطلب برای شما مفید بود، دید تازه‌ای به شما داد یا به درک بهتر موضوع کمک کرد، می‌توانید از روزنامه‌نگاری‌ای که زمینهٔ تهیهٔ آن را فراهم کرده است حمایت کنید.

برای ادامه، مبلغی را انتخاب کنید.

برای ادامه به صفحهٔ امن پرداخت استرایپ می‌روید. روش‌های پرداخت و زبان صفحهٔ پرداخت را استرایپ فراهم می‌کند.

حمایت‌های مالی صرف فعالیت‌های روزنامه‌نگاری و نشر کاتب می‌شود. این حمایت‌ها داوطلبانه است، بهای دسترسی به مطالب نیست و به حمایت‌کنندگان حق تأثیرگذاری بر تصمیم‌های تحریریه نمی‌دهد.

راه‌های دیگر حمایت

برچسب‌ها

تحلیلپژوهشپاکستانافغانستانکابلمنطقهرسانهدیپلماسیطاهر زهیررهبری هزاره ها
این مقاله را به اشتراک بگذارید
اشتراک‌گذاری:

مطالب مرتبط