Skip to content
رفتن به محتوا
افغانستانتحلیلخبر فوری

تحلیل ۴ سناریوی آینده افغانستان؛ چرا هیچ‌کس طالبان را سرنگون نمی‌کند؟

افغانستان؛ منطقه حائل و میدان نبرد خاموش استخبارات شرق و غرب

جمال صادقی ••۷ دقیقه مطالعه
نشست اسلام‌آباد؛ تاکید بر قومی بودن حکومت طالبان و مبارزه با طالبان
نشست اسلام‌آباد: ۵۸ درصد از قدرت کنار گذاشته شده‌اند | عکس: شبکه‌های اجتماعی
اشتراک‌گذاری:

میزبانی اسلام‌آباد از نشست «بحران افغانستان و مسیر دستیابی به صلح» و صدور بیانیه‌ای که انحصار قدرت طالبان را هدف گرفت، بار دیگر بحث در خصوص آینده سیاسی کابل را به صدر تحلیل‌های منطقه‌ای بازگرداند. انتشار آمار انحصار قدرت — که بر اساس آن ۴۲ درصد پشتون‌ها ساختار حاکمیت را در دست دارند و ۵۸ درصد دیگر شامل تاجیک‌ها، هزاره‌ها، اوزبیک‌ها و ترکمن‌ها کنار گذاشته شده‌اند — در کنار توصیف محرومیت زنان به‌عنوان «خودکشی راهبردی»، لحنی صریح و تند را از سوی پاکستان به نمایش گذاشت.

اما تحلیل‌های ساده‌انگارانه رسانه‌ای دربارۀ «سرنگونی عنقریب طالبان» یا «ایجاد حکومت فراگیر قومی»، فرسنگ‌ها با واقعیت‌های سخت و استخباراتی روی زمین فاصله دارند. معادله افغانستان نه یک تقابل ساده میان «طالبان و مخالفان»، بلکه یک «بازی بزرگ جدید» (New Great Game) میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است. با کنار زدن پرده‌های تبلیغاتی و ارزیابی رفتارهای بازیگران اصلی، آینده افغانستان را می‌توان در قالب چهار سناریوی واقع‌گرایانه تحلیل کرد.

سناریوی اول: تبدیل افغانستان به تخته‌نرد استخباراتی و نبرد نیابتیِ خاموش

افغانستان برخلاف دو دهه گذشته، دیگر شاهد حضور مستقیم ارتش‌های خارجی یا جنگ‌های کلاسیک گسترده نخواهد بود؛ بلکه به میدان موازنه، نفوذ و مهار متقابل دستگاه‌های اطلاعاتی تبدیل شده است.

- کانال پنهان واشنگتن - کابل: ایالات متحده با استفاده از شبکه زلمی خلیل‌زاد و پوشش سرمایه‌گذاری شرکت‌های عربی و اماراتی در حوزه معادن و انرژی، یک کانال امنیتی-اقتصادی فعال با قندهار نگه‌داشته است. هدف امریکا از این دیپلماسی پنهان، حفظ نفوذ اطلاعاتی در حیاط خلوت چین و ایران و مانع‌تراشی برای همگرایی شرق است.

- آرایش دفاعی ایران و استقرار نیروهای فاطمیون: تهران با درک کامل این بازی، در کنار تعاملات تجاری رسمی با کابل، اقدام به تقویت جدار مرزی سیستان و بلوچستان با استفاده از نیروهای رزمی و باانگیزه لشکر فاطمیون نموده است. این استقرار، پیام مستقیمی به واشنگتن و کابل ارسال می‌کند: *هرگونه تحرک مشکوک، ایجاد پایگاه پنهان استخباراتی یا ناامنسازی مرزهای شرقی، با پاسخ فوری و سخت مواجه خواهد شد.*

سناریوی دوم: بازی مهره‌سازی استخباراتی به جای قوم‌گرایی ساده‌لوحانه

برخلاف مانورهای تبلیغاتی اسلام‌آباد در برجسته‌سازی آمارهای قومی، سرویس‌های اطلاعاتی منطقه به‌هیچ‌وجه به دنبال «تغییر قومیت حاکم» یا انتقال کامل قدرت به سایر اقوام نیستند.

- استراتژی نفوذ درون‌ساختاری: قدرت‌های منطقه‌ای (ایران، روسیه، پاکستان و امریکا) به خوبی می‌دانند که طالبان قدرت را به شکل داوطلبانه تحویل نخواهد داد. از این رو، استراتژی واقعی آن‌ها «مهره‌سازی و نفوذ در داخل بدنه طالبان» (تکیه بر شکاف‌های میان قندهار و شبکه حقانی) و نگه‌داشتن چهره‌های قومی به‌عنوان کارت‌های فشار دیپلماتیک است. - پذیرش واقعیت‌های میدانی و دیپلماسی کاربردی:  قدرت‌های منطقه‌ای و غربی الگوی تعامل خود با طالبان را از «تقابل» به «پذیرش واقعیت موجود» تغییر داده‌اند.  روسیه با حذف نام طالبان از فهرست سازمان‌های تروریستی و ایران، چین و پاکستان با تحویل دادن سفارتخانه‌ها و نمایندگی‌های دیپلماتیک به نمایندگان کابل، عملاً حاکمیت دوفاکتوی (De Facto)  طالبان را به رسمیت شناخته‌اند.  حتی کشورهای اروپایی و غربی نیز برای حل پرونده‌های امنیتی و به‌‌ویژه مدیریت بحران مهاجرت و بازگرداندن پناهجویان افغانستانی، کانال‌های گفت‌وگوی مستقیم با کابل را فعال نگه‌داشته‌اند. با این حال، به دلیل عدم پذیرش شروط بین‌المللی و تیرگی‌های مقطعی روابط مانند اصطکاک‌های اخیر ایران و طالبان، این تعاملات در سطح «به‌رسمیت‌شناسی حقوقی و رسمی» متوقف مانده و طالبان در یک انزوای دیپلماتیکِ شکننده اما مدیریت‌شده باقی خواهند ماند.

سناریوی سوم: تثبیت استبداد داخلی و عقیم بودن خیزش‌های مردمی

فرض «سرنگونی طالبان از طریق خیزش داخلی یا جنگ جبهه‌ها» در شرایط فعلی بکلی منتفی است:

- قومی شدن جنگ جبهه‌ها: فعالیت گروه‌هایی مانند جبهه مقاومت یا جبهه آزادی به دلیل قومی شدن صریح فضای سیاسی و بی‌اعتمادی عمیق تاریخی میان اقوام، فاقد پایگاه سراسری در داخل کشور است. - انسداد کامل جامعه: مردم افغانستان تحت فشار شدید سرکوب استخباراتی و فقر مطلق قرار دارند. بدون تزریق انبوه تسلیحات، امکانات لوجستیکی و پشتیبانی مالی سنگین خارجی، هیچ خیزش مردمی شکل نخواهد گرفت؛ چرا که قدرت‌های خارجی نیز تمایلی به ورود مجدد به یک جنگ داخلی بی‌انتها و پرهزینه ندارند.

سناریوی چهارم:‌ کریدورهای اقتصادی شکننده و ابزار «ناامنسازی تکفیری»

به دلیل ناامنی باب‌المندب، دریای سرخ و تنگه‌ هرمز، چین و ایران شدیداً نیازمند ایجاد مسیرهای ترانزیت زمینی (مانند راه‌آهن خواف-هرات و دهانه واخان) هستند. با این حال، این کریدورها با ابهامات استراتژیک سنگینی مواجهند:

- احتیاط سخت‌‌گیرانه چین: پکن همواره در جایی که ریسک جنگ وجود داشته باشد، سرمایه خود را وارد نمی‌‌کند. ناامنی در شمال افغانستان، چین را مجبور خواهد کرد تا یا با گروه‌ها و محافل محلی وارد باج‌دهی اقتصادی شود یا پروژه‌های استخراجی و ترانزیتی خود را کاملاً متوقف کند. - اهرم ناامنسازی امریکا: امریکا هرگز اجازه نخواهد داد یک «راه تنفس اقتصادی زمینی» برای ایران و چین از طریق افغانستان شکل گیرد. ساده‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راه واشنگتن برای مسدودسازی این مسیرها، فعال‌سازی غیرمستقیم گروه‌های تکفیری و سلفی مانند داعش خراسان برای ناامن کردن راه‌ها و انجام حملات انتحاری در مسیر پروژه‌ها است.

جمع‌بندی نهایی

افغانستان در سال‌های پیش‌‌رو نه شاهد «تغییر رژیم» خواهد بود و نه به «صلح و توسعه پایدار» دست خواهد یافت. این کشور در یک «منطقه حائل و خاکستری» باقی می‌ماند؛ جایی که طالبان با ابزار سرکوب سخت‌افزاری بر آن حکومت می‌کنند، چین قطره‌چکانی و با احتیاط شدید وارد سرمایه‌گذاری می‌شود، ایران سنگرهای مرزی خود را با نیروهای رزمی محکم نگه می‌دارد و امریکا با ابزارهای اطلاعاتی و گروه‌های تکفیری، جلوی ثبات کامل اقتصادی را می‌گیرد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

کاتب تلاش می‌کند گزارش‌ها، پژوهش‌ها و تحلیل‌های خود را به‌صورت رایگان در دسترس همه قرار دهد. اگر این روزنامه‌نگاری برای شما ارزشمند است، حمایت مالی شما به ما کمک می‌کند تا گزارش‌های مهم را دنبال کنیم، صداهای مستقل را بازتاب دهیم و اطلاعات قابل اعتماد را برای خوانندگان بیشتری منتشر کنیم.

حتی یک حمایت کوچک نیز می‌تواند به ادامهٔ روزنامه‌نگاری مستقل کمک کند.

اگر این مطلب برای شما مفید بود، دید تازه‌ای به شما داد یا به درک بهتر موضوع کمک کرد، می‌توانید از روزنامه‌نگاری‌ای که زمینهٔ تهیهٔ آن را فراهم کرده است حمایت کنید.

برای ادامه، مبلغی را انتخاب کنید.

برای ادامه به صفحهٔ امن پرداخت استرایپ می‌روید. روش‌های پرداخت و زبان صفحهٔ پرداخت را استرایپ فراهم می‌کند.

حمایت‌های مالی صرف فعالیت‌های روزنامه‌نگاری و نشر کاتب می‌شود. این حمایت‌ها داوطلبانه است، بهای دسترسی به مطالب نیست و به حمایت‌کنندگان حق تأثیرگذاری بر تصمیم‌های تحریریه نمی‌دهد.

راه‌های دیگر حمایت

برچسب‌ها

تحلیلایالات متحدهافغانستانامنیتمنطقهامنیت دریاییتنگه هرمزایرانزنانامور منطقه‌ایجوانانپاکستانآسیای مرکزیکابلمستندسیاستجامعهجهاناقتصادحقوق بشرسناریوطالبانچینجبهه آزادینشست پاکستان
این مقاله را به اشتراک بگذارید
اشتراک‌گذاری:

مطالب مرتبط